به رسم بازی باید خصوصیاتی از خودم بگم که کسی نمیدونه... ولی من همیشه از رو بازی کردم...دستم رو شده...ولی اینارو برای ادامه بازی مینویسم...
v سیاوش غزال چهرم.
v از سال 76 شروع کردم به حرف زدن.وقتی شروع می کنم حوصلهء همه رو سر میبرم.
v با عزرائیل خیلی رفیقم.
v بعضی وقتا دوستام رو انجصاری می خوام...خیلی بی شعورم؟؟؟نه؟؟؟
v عاشق جبهه و جنگم...البته توش نبودم ولی هر وقت یادش میکنم...خیلی حال میکنم...
v نقطه ضعفم دارم:خانواده-دوستان صمیمی-هدیه های دوستام ویادگاریاشون-هیئت مذهبی ای که عضوش هستم.به هر کدوم گیر بدین میتونین منو عصبانی کنین...جوش میارم...امتحان نکنین چون بد میشه...
v بزرگترین افتخاراتم حضور در جمع خانواده ای با فرهنگ-هنرمند- ومهمتر ازهمه مذهبیه.ودوستی با دوستانی که با صفا هستند.وعضویت در هیئت متوسلین به حضرت زینب کبری(س).
v والبته یکی دیگر از افتخاراتم اینه که یک ثانیه عضویت در بسیج حتی دانش آموزی را هم نداشته ام.
v دوستام منو از یک پیتزا کمتر دوست دارن!!!!!!!!!!!
v سیگار میکشیدم ...در زمانهای قدیم...ودوست واستاد خوبم«محمودرضا برخورداری» در ترک اون کمکم کرد.
v بلد نیستم با انگشت و بی انگشت سوت بزنم.
v هنوز صفر کیلومترم!!!
v زیاد عاشق شده ام...بعضی را پیچوندم ..بعضی هم منو....یر به یریم...
v به بعضیا حسودی میکنم...به بعضیا غبطه میخورم...به بعضیا ماشا الله میگم...ولی در کل اگه یه رفیق مثه خودم داشتم دنیا برام جهنم بود....
v دلم زود میشکنه...ولی عاشق صداقتم...حتی اگه به نفعم نباشه دوست دارم راست بهم بگن...
v 28 سالگی ازدواج میکنم...(شاید)[از همین تریبون اعلام میکنم تا موعدش به هیچ درخواستی فکر نمیکنم و جواب نخواهم داد] لطفآ اصرار نکنید.
v اشکان وسلمان و سعید رو به اندازهء یک دنیا دوست دارم...و حتی بیشتر...
v فحش خواهر ومادر و ناموسی مخصوصآ به دوستام اگر کسی بگه...بسیار آتیشی میشم...به عبارتی
وحشی میشم...(مواظب دهنتون باشین)
v سعی میکنم خوش قول باشم...سعی میکنم...
v بعضی وقتا خیلی خوش بینم...بعضی وقتا هم خیلی بد بین...
v پول تو جیبم کم باشه یا زیاد...لاتی کردن کارمنه....
v وقتی ازم تعریف کنن مست میشم...
v وقتی ازم بد بگن...نقدم کنن...حرص میخورم...ولی آروم نشون میدم...مگر اینکه طرف رو خیلی دوست داشته باشم که با گشاده رویی قبول کنم و معذرت بخوام...
v وقتی اشتباهی میکنم هم قیافه حق به جانب میگیرم...
v به درد دل دیگران گوش میدم...در د دل اونا میشه درد خودم...با اون زندگی میکنم...دیوونه میشم...روانی میشم...ولی از کمک کردن دریغ نمیکنم...از کمک کردن به دیگران بی اندازه لذت میبرم...
v به قیمت پشم شدن جلوی دیگران – به مسائل اونا میپردازم تا اونا رو از درد ورنج خلاص کنم(لعنت بر عمر)
v بی رحم و بی انصاف نشون میدم ولی اگه 1000 بار باهام بجنگی- در حقم بدی کنی – وبعد صلح کنی ...صلح پذیرم...وعذر خواهی دیگران را جواب شایسته میدم...
v بعضی وقتا اراده کنم شاخ غولم میشکنم...ولی بعضی وقتا....
v بسه...پته خودمو ریختم رو آب ...نوبت بقیه اس.....